می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه


تجربه و خاطره و گذر عم
ر


تاريخ : شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۱ | 16:1 | نویسنده : سجاد صالحی |