در من مدام صورت زیبای یک زن است

تصویر شاعرانه و رویای یک زن است

چشمم که خیره گشته به یک گوشه از اتاق

در دوردست محو تماشای یک زن است

از فرط انعکاس سرش گیج می رود

کوهی که سرسپرده به آوای یک زن است

آیینه در مقابل او سجده می کند

پروردگار آینه سیمای یک زن است

گویا زمین رسیده به آغوش آسمان

لبهای من که وصل به لبهای یک زن است

آرامشی به رنگ خدا می پراکند

آغوش من همین که پذیرای یک زن است

احساس می کند که جهان توی مشتش است

وقتی که مرد صاحب دنیای یک زن است

طومار عشق این سبب خلق کائنات

از لحظه نخست به  امضای یک زن است

ابلیس بعد رانده شدن گفت با خدا

بارگناه من همه اش پای یک زن است

با احترام شعر مرا روی لب ببر

چون واژه واژه هاش به سودای یک زن است



تاريخ : یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ | 23:55 | نویسنده : سجاد صالحی |