تراوش خم
کسیکه یافت به میخانه راه روز الست / زیک کرشمه ساقی هماره باشد مست
تو گر تراوش خم را نکرده مزمزه ای / گمان کنی که به ساغر فشرده اند -کبست
چه حاجت است به جام و قرابه یا به سبو / کرا که هست به خمخانه اختیار نشست
گرت که هست نظر همچو آفتاب بلند / اگرچه بر سر خاک اوفتی نگردی پست
در این جهان که فرو مایگان بسیارند / بزرگوار و امید آفرین فراوان هست
لب شکسته دلان را ندیده ام خندان / گل شکفته نروید ز شاخه ای که شکست
نه خود شکسته دلم بلکه بر شکسته دلان / زدیده آتش و از سینه آه بیرون جست
مبند دل به بد اندیشگان, ببین که نیام / به تیغ داد دل اما ززخم تیغ نرست
مراست یار گرانمایه ای که در همه عمر / اگر من عهد شکستم و لیکن او نگسست
نشانه رفته به دل تیر عشق مژگانرا / بنازمش, که پیا پی بدارد از زه- شست
زمن غزل زکبوتر جوانه زیتون / نثار آنکه دلی را زنیش خویش نخست
زحادثات جهان باک نیست
کسیکه یافت به میخانه راه روز الست / زیک کرشمه ساقی هماره باشد مست
تو گر تراوش خم را نکرده مزمزه ای / گمان کنی که به ساغر فشرده اند -کبست
چه حاجت است به جام و قرابه یا به سبو / کرا که هست به خمخانه اختیار نشست
گرت که هست نظر همچو آفتاب بلند / اگرچه بر سر خاک اوفتی نگردی پست
در این جهان که فرو مایگان بسیارند / بزرگوار و امید آفرین فراوان هست
لب شکسته دلان را ندیده ام خندان / گل شکفته نروید ز شاخه ای که شکست
نه خود شکسته دلم بلکه بر شکسته دلان / زدیده آتش و از سینه آه بیرون جست
مبند دل به بد اندیشگان, ببین که نیام / به تیغ داد دل اما ززخم تیغ نرست
مراست یار گرانمایه ای که در همه عمر / اگر من عهد شکستم و لیکن او نگسست
نشانه رفته به دل تیر عشق مژگانرا / بنازمش, که پیا پی بدارد از زه- شست
زمن غزل زکبوتر جوانه زیتون / نثار آنکه دلی را زنیش خویش نخست
زحادثات جهان باک نیست
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ | 23:28 | نویسنده : سجاد صالحی |
.: Weblog Themes By Pichak :.