کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی
دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت ,
همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش
کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش
جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده
بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او
را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.
در استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:
منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و
اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه
کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور…. هنگامی که
دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و
تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل
را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و
بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه
ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر
های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و
یوغ بردگی از دوششان برداشته شد… مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان
برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.
رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق
بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را
شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او
را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است .
مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در
غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ
اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون می گوید: “کشور کورش بزرگترین
و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه
اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی
داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این
سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند.
کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری
نشان میدادند و از او فرمان می بردند.”
کورش پس از حدودا 2? سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.
| دوران خردسالی کوروش را هاله ای از افسانه ها در برگرفته است. افسانه هایی که گاه چندان سر به ناسازگاری برآورده اند که تحقیق در راستی و ناراستی جزئیات آنها ناممکن می نماید. لیکن خوشبختانه در کلیات ، ناهمگونی روایات بدین مقدار نیست. |
|
ادامه مطلب
آه مادر! گر بخواهم بنویسم ز تو و پاکی و مهر
باید اینکه بنویسم دو سه دیوان غزل. پس چه بهتر
سخن خویش به پایان ببرم ای همه هستی من
مادر من به حقیقت سوگند که نهال عشق تو را
در زمین دل خود کاشته ام. مادرم دیرزمانی است
که من " دوستت داشته ام".
"تقديم به مقام مادر"
تو شکوفاترين بهارمنی
مهربونی من، نگارمنی
همه عالم اگرزمن بگسست
بازهم خوب من کنارمنی
مهرتو نقطه عروج من است
خوش به حالم که غمگسارمنی
خوش به حالم که با تو سرمستم
درره عشق تک سوارمنی
با تو جاني دوباره مي گيرم
تو که پايان انتظارمنی
انتظارشکست هرچه غم است
تو که هرلحظه بی قرار منی
خواندم ترانه اي زيبا برايت مادر
ميون ترانه هام نوشتم نامت را
نوشتم نامت را با بغض با گريه هاي دور
نوشتمت ،نوشتمت ترانه خوان شعر هايم
نوشتمت با كلماتم نام زيبايت را
و بر هر شاخه ي گل ياس بازمي نويسم
دوستت دارم
مادر
مادري دارم آرام
بي پروا از سكوت آب ها
شوقش از برگ درختان افزون
نگاهش لطيف تر از انوار بهار
كلامش آفتاب ،صدايش باران
مادري دارم كه خواندن نمي دانست
ولي درس زندگي آموخت
آموخت كه چگونه گل را شاد كنم
عشق را بفهمم
دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق
آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را
مــــادر
مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
بنــــــــــــازم همت والاي مــــــــــادر
به قـــــــربان قـــــــد و بالاي مـــــادر
تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد
بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر
نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش
نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر
فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست
رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر
ادا نتوان كنـــــم حقش ,اگــــــــــر سر
بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر
به كودك , بـــــوي مادر مـي دهد جان
نگيرد دايه هـــــرگز, جاي مـــــــــادر
همه شب دـــــيده گان من , بــــــود باز
كه باشد انـــــدر آن , مـــــاواي مـــادر
لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه
لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر
مي عشق و وفـــــا, دركــام من ريخت
بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر
مــــــرا با شيره ي جان , پرورش داد
دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر
نخستين حـــــــرف را , او يـاد من داد
منم يك قطر ه از در پــــاي مـــــــــادر
گلـم با آب مهر ش , چـون عجين گشت
بـــــــه سر باشد مرا , سوداي مـــــادر
نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر
كــــــه
جنت هست , زيـــــــر پاي مادركدام واژه می تواند مرا به وصف تو برساند .
كدام جمله توان از تو گفتن را در خود می بیند.برای از تو گفتن شاید سكوت
بهترین گفتار باشد.
تو را از آن روز كه بند بند وجودم به هستی تو بند
بود ، از ان روزی كه طپش قلبت تنها صدای آرام بخش دوران تنهایی من بود.
ازآن هنگام كه كار هر صبح و شام من شمردن نفس های پر مهرت بود ، می شناسم.
مادري دارم آرام
بي پروا از سكوت آب ها
شوقش از برگ درختان افزون
نگاهش لطيف تر از انوار بهار
كلامش آفتاب ،صدايش باران
مادري دارم كه خواندن نمي دانست
ولي درس زندگي آموخت
آموخت كه چگونه گل را شاد كنم
عشق را بفهمم
دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق
آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را
برای تو می نویسم ....
برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
آنـــــــــا
بــــری من سنه کـــو نلو مو وئـــــر ندن
اوره گـــــیم ائســــــه میراوزگـــه دلبــری
دو ره می آلیــــــادا میـــن گوزه ل پـــری
سـنی هـــیچ گــوزه له ســاتمارام آنــا
سنی سیز یاشاسامدابیر گون دونیادا
شیرین ســــوزوم دونر آجی فـــــریادا
داغ دوشـــون یاراراق دوننم فـــــرهادا
آنــا تــــــــئشـه می الیمدن آتمارام
عطرینی آپارســــــا یئللر هایـانــا
قبله می دوندورم ایــللر اویــــانـــــا
جار ووررام یوخودان ائللر اوایـــانـــا
گلمه سون یوردوما یاتمارام آنـــــا
گوزومــــــو تیکرم ســــــن گلن یولا
آرزیمین چیــــچگین قویمارام سولا
قولا .عاصم. ام سنیلن وئرسم قول
سندن ایشیق آلیب باتمارام آنــــا
سن سیزمنیم اولار گوندزوم گئجه
قلبیـــمده یئرین وار گولوم اولو نجه
من سنی سوئره م سن منی نئجه
سن سیز هیچ آرزیما چاتمارام آ نــــا
كسی كه ناز مرا میكشید مادر بود كسی كه شیره جان میمكید من بودم
كسی كه امید زندگی به پایم ریخت مادر بود كسی كه خواب را در رویا میدید مادر بود
كسی كه برایم لالائی میخوند مادر بود كسی كه دعایش بدرقه زندگی ام بود مادر بود
كسی كه بهشت زیر پایش رفت مادر بود
ای وای مادرم
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من زد کنار،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
…
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
((
می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.
((((
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم
(((
(:((
:((
Everything Mom
How did you find the energy, Mom
To do all the things you did,
To be teacher, nurse and counselor
To me, when I was a kid.
How did you do it all, Mom,
Be a chauffeur, cook and friend,
Yet find time to be a playmate,
I just can’t comprehend.
I see now it was love, Mom
That made you come whenever I'd call,
Your inexhaustible love, Mom
And I thank you for it all.
By Joanna Fuchs
مادر! مرا ببخش .
فرزند خشمگین و خطا كار خویش را
مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است
با چشم اشكبار، ز پیشم چو میروی
سر تا بپای من
غرق ملامت است.
به گزارش شفقنا، حضرت آیت الله العظمی خمینی (ره) در بیاناتی در جمع بانوان جامعه الزهراء (یازدهم اسفند 1364) فرموده بودند : اگر شما پذیرفتید كه روز بیستم جمادي الثانیه كه روز تولد حضرت زهراست، پذیرفتید كه روز زن باشد، این روز را پذیرفتید، این به عهده شما خیلي مسایل را ميآورد.
اگر یك ملتي پذیرفت كه فلان روز، روز جهاد است، این باید در آن روز مشغول مجاهده بشود. اگر كسي مشغول مجاهده نشد، این نپذیرفته است كه آن روز، روز جهاد است. اگر یك وقت یك ملتي پذیرفت كه امروز روز جنگ است، اگر كسي پذیرفت كه روز جنگ است و تخلف كند، بر خلاف وظیفه انساني خودش عمل كرده.
اگر شما زن ها هم و زن هاي ما هم همه، كشور ما همه، پذیرفتند كه امروز روز زن است؛ یعني روز تولد حضرت زهرا كه آن كمال و آن وضعیت را دارد، پذیرفتید كه روز زن است، به عهده شما مسایل بزرگي (خواهد آمد)، از قبیل مجاهده، كه حضرت مجاهده داشته است، حضرت به اندازه خودش كه در این ظرف كوتاه مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حكومت هاي وقت، محاكمه ميكرده است حكومت هاي وقت را.
براساس گزارش ایرنا، حضرت امام خمینی (ره) در ادامه فرمودند: شما باید اقتدا به او بكنید تا پذیرفته باشید كه این روز، روز زن است. یعني، روز تولد این حضرت روز زن است. زهد و تقوا و همه چیزهایي كه داشته است و عفافي كه او داشته است و همه چیز، شما باید اگر پذیرا شدید، آنها را تبعیت كنید و اگر تبعیت نكردید، بدانید كه شما داخل در روز زن نیستید. هر كس نپذیرفت، این، در روز زن وارد نشده است و در این شرافت وارد نشده است.
از آنجا که خداوند وجودی نامحدود و نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز است احتیاجی به پرستش ما ندارد پس پرستش و عبادت او فی الواقع وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور او به عبادت، یک نوع لطف و مرحمت و راهنمائی خواهد بود که ما را به کمال شایسته برساند و کلاً عبادت و خصوصاً نماز دارای یک سلسله آثار گرانبهای فردی و اجتماعی است زیرا اولاً حس تقدیر و شکر گزاری را در انسان زنده می کند، قدر دانی از مقامی که نعمتهای زیادی در اختیار او نهاده و با این سپاس گزاری، فرد، حق شناسی خود را در برابر آفریدگار خود که این همه نعمتهای گرانبها در اختیار او گذاشته اعلام می دارد و ثانیاً نماز و عبادت مایه تکامل روحی انسان است چون در نماز ما خود را با کمال مطلق مرتبط ساخته و از او کمک می خواهیم که شایستگی و لیاقت سخن گفتن با خود را به ما بدهد. ضمن این که نمازگزار همواره به یاد خداست و یاد خدا بهترین وسیله برای کنترل نفس امّاره و روح طغیانگر است چنان که غفلت از یاد خدا و بی خبری از پاداشها و کیفرهای او موجب تیرگی عقل و خرد و کم فروغی آن می شود انسان غافل فکر عاقبت کار ناپسند و عقوبات آن را نمی کند و این نماز است که انسان را به یاد خدا می اندازد و اثر آن غفلت را از روح و روانش پاک می سازد و هم چنین نماز گزار برای قبولی نماز خود از بسیاری از گناهان اجتناب می ورزد مثلاً یکی از شرائط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسایلی است که در آن به کار می رود مانند آب وضو و غسل، لباس و مکان نمازگزار. این موضوع باعث می شود که اطراف حرام نرود و در کار و کسب خود از هر نوع حرام اجتناب نماید زیرا بسیار مشکل است که یک فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقیّد شود و در موارد دیگر بی پروا باشد بالاخص که نمازگزار بداند شرط قبولی این است که حقوق مستمندان و زکات را بدهد، از گناهان کبیره بپرهیزد. مسأله دیگری که نمازگزار باید به آن توجه داشته باشد نظافت و بهداشت است زیرا او باید با لباس و بدنی پاک و تمیز که بعضاً مجبور است غسل نماید تا از آلودگیهای ظاهری و معنوی خود را پاک سازد و از آنجا که نماز برای خود وقت معیّنی دارد یکی از آثار آن انضباط و وقت شناسی است.
آثار و فلسفه نماز به آن چه گفته شد منحصر نیست ولی این نمونه می تواند نشانه اسرار بزرگ این عبادت بزرگ باشد.
البته نمازی که می تواند تمام آثار را داشته باشد نمازی است که با حضور قلب و توجه و نیت پاک به درگاه خدا آورده شود. روی همین جهات است که پیامبر گرامی(ص) می فرماید: نماز چون نهر آب صافی است که انسان خود را در آن شستشو می دهد، اگر کسی در شبانه روز پنج مرتبه خود را با آب پاک شستشو دهد هرگز بدن او آلوده و کثیف نمی شود. هم چنین کسی که در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواند و قلب خود را در این چشمه صاف معنوی شستشو دهد، هرگز آلودگی گناه بر دل و جان او نمی نشیند[i].

تا خدا .. . خداست
الوسلام
این منم مزاحمی که آشناست
هزاردفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شماکه گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بنده هایتان جداست؟
الو.. ...
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟!؟
چراصدایتان نمی رسد ... کمی بلندتر
صدای من چطور؟خوب وصاف و واضح و رساست؟؟؟
اگر اجازه می دهی برایت درد و دل کنم
شنیده ام که گریه بر همه ی درد ها شفاست...
دل مرا بخوان بسوی خود تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو
مراببخش،باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم
دوباره
تا خدا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداست
دوباره
.
.
.
تا خدا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداست
ابوبصير از امام صادق روايت كرده كه فرمود:
نزد امحميده آمدم، تا شهادت امام صادق را به وى تسليت گويم، امحميده گريست و من نيز به گريه درآمدم، آنگاه گفت: اى ابومحمد! اگر امام صادق را به هنگام رحلت مىديدى، چيز عجيبى را مشاهده مىكردى، آن حضرت چشمانش را باز كرد و فرمود: تمام كسانى را كه با من خويشاونى دارند، نزد من گرد آوريد.
امحميده ادامه داد:
چو همه را گرد آورديم، امام صادق نگاهى به آنان كرد و فرمود:
شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك شمارد نخواهد رسيد.
و از مولاى متقيان على روايت شده كه فرمود:
«الّصلوةُ تَنْتَزِلُ الرَّحْمَةَ» نماز رحمت الهى را نازل مىكند(2).
اهميت و رهآورد نماز
اميرالمؤمنين على در آستانه يكى از جنگها به يارانش نماز را سفارش نموده و فرمود:
«تَعاهَدُ وا أَمرَالصَّلاةِ وِ حافِظُوا عَلَيها وَ اَسْتَكْثِرُ و امِنها وَ تَقَرَّبُواادامه مطلب
هوالحكيم
يكي از حاضرين در سفره شام مراسم ايام فاطميه امسال بيت رهبري نقل كرده است كه سخنران آن شب مراسم، بعد از سخنراني در حسينيه امام خميني (ره) به هنگام صرف شام در محضر مقام معظم رهبري به ايشان عرضه داشته است: «برخي گله ميكنند كه چرا حضرتعالي با اين كسالت جسمي، اين قدر براي مراسم وقت ميگذاريد و از اول تا آخر مجلس فاطميه و روضه را مينشينيد.» معظمله نيز در جواب فرمودهاند: «آنها نمي دانند؛ من رزق سال كشور را در شبهاي فاطميه ميگيرم.»

اين مساله اثبات مي كند كه رهبر حكيم انقلاب اسلامي - اين فرزند برومند و سلاله پاك خاندان اهل بيت - براي اداره امور كشور عنايت خاصهاي به ساحت حضرت زهرا (س) داشته و در اين زمينه به مادر بزرگوارشان متوسل ميشوند.
حث امر به معروف و نهی از منکر از دیرباز مورد توجه عالمان و صاحبنظران علوم و معارف اسلامی بوده است.
در این میان، فقیهان توجه ویژه ای به این فریضه داشته و در آثار فقهی خود فصلی را به این بحث اختصاص داده اند.
پیوند بحث نظارت در جامعه اسلامی با بحث امر به معروف و نهی از منکر موجب شد که نمونه ای از تلاش و مجاهدت علمی یکی از فقهای معاصر در این بحث را برگزیده، بخش کوچکی از آن را ترجمه کنیم و در اختیار خوانندگان عزیز مجله قرار دهیم. در این بحث که درباره «دلایل نقلی و عقلی وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر» به رشته تحریر درآمده، آیت الله سیدمحسن خرازی استاد محترم حوزه علمیه قم به موشکافی دقیق آیات، روایات و دلایل عقلی مطرح شده از سوی فقهای برجسته پرداخته و وجوب عقلی این فریضه اساسی را اثبات نموده و دلایل نقلی را اجمالاً ارجاع به حکم عقل می شمارد. معمولاً مباحث فقهی به زبان عربی بسیار روانتر ارایه می شود و برگردان آن به زبان فارسی از سهولت و روانی آن می کاهد. امید آنکه مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد.
«حکومت اسلامی»
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.